اقبال يغمايى ( گردآورنده )

پيشگفتار 23

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

و ادب فرانسه گل كرده است - نبوغ ارثى همان مرحوم سيد جمال است ، كه درينجا ، در مدرسه شيخ عبد الحسين و تكيه پامنار در روى منبر ، به صورت واعظ عبا به دوش جلوه‌گرى كرد ، و آن مرد بزرگ ، درين بازى سياسى ، و بر اين صحنه و « سن » تابناك ، رل مرگبار و نقش خونين خود را ، مثل مولير ، تا آخرين لحظه - كه « مرگ ارغوانى » باشد ، به خوبى ادا كرد « 1 » و به زبان حال خود گفت : هرآن‌كه كشته نشد ، از قبيله ما نيست . . . اميدوارم خانم منيره فايتلسون نيز ، نقش خود را كه بيدارى خلق و تجسم شگردهاى زندگى ناپايدار است ، به همان دقت و ظرافت در عالم پرهياهوئى كه تازه متوجه « حمايت حقوق بشرى » شده است و به همان خوبى و درستى و كمال جدش ، به پايان برساند . گر زرد شد نهالى در خشك سال هجران * پژمردگى مبادا ، آن تازه ارغوان را اين همان نبوغى است كه در سيد جمال ، به صورت كلمات متبلور ميشد و خلق را مجذوب مىساخت ، و در جمال‌زاده ، بر كاغذها ، به صورت « مركب محو » حيات‌بخش اهل دل است ، و باز همانست كه در منيره خانم ، با حركات دست و صورت و تجسم نمايشنامه‌ها ، در پاريس ، جلوه‌گرى مىكند . كاو عرق مصطفى است وين دگران آب و خاك . در واقع قدرت خلاقه مرحوم سيد جمال ، به قانون حلول ، در روح خانم منيره تجلى كرده ، منتهى ، ميدان عمل از تكيه پامنار ، به ميدان « مادلن » و كوچه « فلوريسان » انتقال يافته است « 2 » . * * * سعدى آن نيست كه در خورد تو گويد سخنى * آنچه در وسع خود اندر دهن آمد گفتم گفتار دراز مختصر بايد كرد ، من گفتم از سيد جمال پسرى ديگر نيست كه نام جمال - زاده بر او باقى بماند ، اين گفته خود را هم‌اكنون به اين صورت اصلاح مىكنم ، كه بالعكس از سيد محمد على جمال‌زاده ، فرزند سيد جمال ، هم‌اكنون پنجاه فرزند برومند حى حاضر موجود هستند كه همه نام پدر را بر خود دارند و تا ابد زنده خواهند داشت ، و اين پنجاه فرزند ، همان پنجاه عنوان كتابهاى كم‌نظير و جاودانى استاد هستند كه هركدام در دهها هزار نسخه ، طى بيش از نيم قرن ، به كرات انتشار يافته و نام جمال‌زاده را به كوره‌دهات ايران

--> ( 1 ) - سيد جمال مردى هنرمند بود ، حتى از جهت هنرهاى دستى نيز ، به دليل اينكه در اوايل عمر ، تا 14 سالگى ، در دكان شوهرخالهء خود در اصفهان شاگرد بود و « زنجيره بافى » مىكرد . ( رجال ايران بامداد ، ص 255 ) . ( 2 ) - و من چنين انتقال و حلولى را در يك جاى ديگر هم سراغ دارم ، و آن صداى گرم « قرآن‌خوانى » مرحوم عصار عالم متأله بزرگوار است ، - كه مرده را مسيحاوش جان مىبخشيد - هم امروز بانوئى آن صداى ملكوتى را به صورتى ديگر ، در مركز هنرى « كوئين اليزابت » لندن در حضور ملكه انگلستان ، و از بىبىسى ، تحت عنوان « خانم شوشا » به گوش جهانيان مىرساند ، و اين نام در واقع ، همان « شمسى عصار » دختر مرحوم عصار است . ( خاتون هفت قلعه ص 435 ) .